روزهاي اول
عزیز دل مامان می دونی که بعد از ١١ ماه تازه تونستم به کمک خاله جونی برات این وبلاگ رو بسازم و یواش یواش اون خاطراتی که جالبه و البته یادم میاد
رو می خوام برات بنویسم تا وقتی که بزرگ شدی و یک مرد کامل شدی بخونی و لذت ببری قربونت برم.
روزهای اول به دنیا اومدنت علاوه بر زیبایی ها و قشنگی های خاصی که داشت برای مامان و بابا روزهای سختی هم بود چون شما قشنگ شیر نمی خوردی و گرسنه بودی و مامانی هم سرسختانه معتقد بود که شما باید شیر مادر بخوری
حیف که تلاش های مامانی به ثمر ننشست و بعد از اینکه سه ماه کامل شیر مامان رو خوردی چون خیلی خیلی باهوش بودی دیگه شیر مامانی رو قبول نکردی و به همون شیر خشک ببلاك AR كه اون روزا هم به سختي پيدا مي شد قانع شدي
گفتم ببلاك AR به خاطر اينكه شما عزيز دل ماماني ريفلاكس معده داشتي و مرتباً شيري كه مي خوردي مي اومد توي دهنت و خيلي خيلي اذيت مي شدي بنابراين دكتر نريمان اين شير رو به ما معرفي كرد كه انصافاً هم شير خيلي خيلي خوبي براي شما بود و براي درمان ريفلاكس معده معجزه مي كرد. 
جوجه طلايي از خوابيدنت برات بگم كه شب تا صبح و صبح تا شب فقط روي سينه ماماني و بابايي و خاله جونا مي خوابيدي
اصلا نمي شد روي زمين بخوابونيمت چون ريفلاكس اذيتت مي كرد و نمي تونستي راحت بخوابي 
اینم عکسایی از مدل های گوناگون خوابیدن پسر قند عسل
پسرم دل کوچولوش درد میکرد 

آدرین کوچولو درخواب شیرین بعد از یک حمام گرم 

جیگر مامانی بعد از شیر خوردن ( البته بعضی مواقع اینجوری خوابت می برد مامان جوووون)


قربون اون کش و قوست جوجه طلایی 




روزهاي اول
